پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    
    آمار بازدید
    بازدید امروز: 35
    بازدید دیروز: 606
    بازدید ماه:6306
    بازدید سال:265801
    بازدید کل:692968

زندگی نامه روحانی شهید سیدرضا بروگردی

 

 

نام پدر: سلیمان                   مسئولیت نظامی: رزمی تبلیغی

تاریخ تولد: 1339/03/7           آخرین عملیات: فرمانده کل قوا خمینی روح خدا

مذهب: شیعه                      تاریخ شهادت: 1360/03/21

تحصیلات: اتمام لمعتین         عامل شهادت: اصابت ترکش

محل تحصیل: قم                 محل شهادت: دارخوین

مسئولیت اجتماعی: طلبه    مزار شهید: امامزاده عبدالله گرگان

پسرم عمرم را به پایت ریختم تا چون سرو قد کشیدی، آن هنگام که در بهار جوانی خواستی به گل بنشینی به جبهه رفتی تا در آن سرزمین مقدس به شکوفا شوی.

خوب میدانستم وقتی کمند صید الهی تو را مجنون جبهه کرد، دیگر به خرآب آباد دنیا باز نخواهی گشت. هر شب با خاطرات تو، باران اشک از دیده می ریختم و با خود میگفتم: گل مفـقود مــن ای کـربــلایــی شـهـید مـن ، شـهــید نینوایــی پس از سال های سال چشم انتظاری نشـسـتم گریـه کــردم تـا بیایــی و اگر قصه پر غصه بابا نبود کـه آرزو داشت با گلاب اشـک ، سنگ قبرت را بشوید و آیـه های قرآن را چـون دامن دامن گل بر مزارت بریزد، هرگز تو خاک جبهه را که ردپای بهشتیان در آن است، رها نمیکردی.

وقتی تو را به گلزار شهیدان میبردیم، هبوط ملائک بود که تابوت تو را تا بهشت بدرقه میکردند. نمیدانم کدام آمدنت برای بابا زیبا بود. آیا در آن سال 1339 که گریه کنان پای برخانه گذاشتی یا آن موقع که تکههای استخوانت را برای بابا آورده بودند؟!

شبی به درخشندگی لبخند ستارگان، در روستای سرسبز« نوچمن» قبل از اینکه به دنیا بیایی،تو را در رویایی شیرین دیدم که شهید شدهای،وقتی خانه را پر از رایحة حضورت کردی، میدانستم که روزی نه چندان دور،باید غزل فراق را بسرایم. نامت را رضا نهادم، در کودکی بیمار شدی، مریضی ات سخت بود و در و دیوار ،پریشان حال تو بودند. نذری برای امام زمان (عج) کردم که اگر خوب شوی، تو را شاگرد مکتب امام صادق (ع) کنم.

10 ساله که شدی، بنا بر عهدی که با امام زمان (عج) بسته بودم تو را راهی حوزة علمیه «گرگان» نمودم. مدتی در آنجا درس خواندی و بعد در جوار بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) رحل اقامت افکندی تا در سایة آن امام رئوف کسب فیض و معرفت نمایی . بعد از مدتی از دیار خورشید، راهی دیار کریمة اهل بیت (س) گشتی. از هر فرصتی استفاده میکردی و در آن دوران خفقان ، با پخش اطلاعیههای امام، مردم را آگاه میکردی. در کنار دروس حوزه تا سال دوم نظری نیز با جدیت درس خواندی.

بعد از انقلاب به عضویت سپاه درآمدی، ابتدا به اراک رفته و در آنجا با یکی از دختران پاک آن شهر، آشنا شدی و ازدواج کردی. و بعد از گذشت سه ماه به زنجان رفتی و سپس به گرگان بازگشته ودر سپاه گرگان فعالیتهای زیادی را انجام دادی ، آنگاه به قم رجعت نموده و درسی را که رها شده بود ، ادامه دادی. زمان تحقق رویای صادقانـه ام فرا رسیده بود و مـن میبایست چـون ابراهیم (ع) تـو را تا قربانگاه عشق بدرقه می کردم، آن هنگام که میرفتی می دانستم که دیگر بازنخواهی گشت، همه می دانستند، تو نیز اطلاع داشتی. برای پدری که تمام هستی اش فرزند جوانش بود، سخت ترین لحظات سپری میگشت اما تمام این رنج ها برای جلب رضایت خداوند، شیرین و تحمل کردنی بود.

تو ملبس به لباس کرامت و بزرگواری بودی و در عملیات فرماندهی کل قوا ، شرکت کردی. در 21 / 3 / 60 در منطقه دار خوین با عمّامه ای خونین ، بهشت را به نظاره نشستی و سالها پدر را چشم انتظار گذاشتی تا بالأخره پس از 11 سال آمدی . و اکنون قبر مطّهرت در هر عصر پنج شنبه زیارتگاه پدرشده است.

«روح بلندت میهمان سفره پرکرامت اباعبدالله الحسین (ع) باد»

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 296  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
سـه منهای ســه ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت