پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    
    آمار بازدید
    بازدید امروز: 207
    بازدید دیروز: 606
    بازدید ماه:6478
    بازدید سال:265973
    بازدید کل:693140

«مردانی از جنس عشق»

                                                                 زندگینامه
« روحانی شهید حبیب الله شریعتی فرد» بسم الله الرحمن الرحیم ای دل به کوی عشق گذر کن و نظاره گر آنانی باش که مجنون وار در میان خون، کوس انا الحق زدند.عاشقانی که از کوچة بازار بینشانی، قدم در طور سینای معبود نهادند و با بیاعتنایی به لن ترانیهای عقل، گوشه نشین خلوت دلدار شدند. اکنون آنچه فرا روی ماست ،کولهباری از فضائل شهیدان است که ره توشة سالکان خدا شده است و ما جرعه نوش سبوی آنان هستیم. شهید حبیب الله شریعتیفرد به سال 1311 در روستای«اندرات» از توابع شهرستان بهشهر به دنیا آمد. در همان کودکی به مکتب رفت و قرآن و ادبیات فارسی را آموخت و سپس جهت تحصیل در حوزه، راهی روستای « آغوز درّه» شد و مقداری از مقدمات دروس حوزوی را در آنجا فرا گرفت. سپس برای تکمیل مقدمات، بـه شهرسـتان دامغان و از آنجـا بـه گرگان مهاجرت کرد. او بـا تلاش و کوشـش فراوان توانست علاوه بـر موفقیّت در دروس حـوزه ،گوهـرجان را بـه زیور تقوی بیاراید . عشق بـه معارف دین، او را بـه جوار بارگاه ملکوتی علی بنموسی الرضا(ع) کشاند و از محضر علمای مشهد بهره مند شد. شهید با این که از وضعیت مادی خوبی برخوردار نبود، ولی تمام مشکلات را به جان خرید و از تحصیل لحظهای غافل نماند. آوازة حوزة نجف و بهرهگیری از علمای بنام شیعه، که در زیر آبشار محبت علی بن ابیطالب« ع» به نشر علوم اهل بیت(ع) می پرداختند، شهید شریعتی فرد را راهی آن دیار نورانی کرد . مدت 15 سال در نجف بود و ازمحضر حضرت آیه الله شیخ میرزا محمّدباقر زنجانی وحضرت امام خمینی(ره) کسب فیض نمود.
مدّتی برای تبلیغ به روستای «اندرات» بازگشت و به ارشاد مردم پرداخت. درآنزمان، قریة اندرات موقوفات زیادی داشت که به دست نااهلان افتاده بود و به مصرف عزاداری نمی رسید. ایشان در جهت آزاد سازی این موقوفات تلاش بسیاری کردند، اما غاصبان برعلیه او شکایتی نوشته و او را به جرم طرفداری از امام خمینی به زندان انداختند امّا با پیگیری حضرت آیه الله کوهستانی از زندان نجات یافته و به عراق عزیمت نمود . در سال 1354 به دستور صدام جنایتکار، عده ای از روحانیون از عراق اخراج شدند و شهید شریعتی فر را نیز به اتفّاق خانواده اش دستگیر و اخراج کردند. شهید به گرگان بازگشت و در مسجد حضرت محمّد (ص) به اقامة نماز جماعت پرداخت، همچنین مدیریت مدرسة علمیة رضویه (سردار سابق) را بر عهده گرفت و به امر تربیت طلاب علوم دینی پرداخت. سرانجام در تاریخ نوزدهم محرم 1402 مطابق با 24 / 8 / 60 شبانه به همراه فرزند پاسدارش، در راه حرکت به سمت تهران منافقین کوردل در یورش ناجوانمردانه او و فرزندش را به شهادت می رسانند. در همین وقت، برادران پاسدار از شهرستان آمل سررسیده و جنازة آن دو شهید عزیز را از چنگال منافقان درآوردند و فردای آن شب، در گرگان تشیع و به خاک سپردند. «روح بلندشان میهمان ملکوتیان باد»
                                                                      خاطرات
«روحانی شهید حبیب الله شریعتی فرد» بسم الله الرحمن الرحیم «منادی وادی نور» سال 59 پدرم بر شرکت خانواده در راهپیمایی ها و تشییع جنازة شهدا ، بسیار تأکید میکردند. یادم هست در یک روز بارانی ، چند شهید را تشییع میکردند . وقتی پدر به خانه آمدند ، متوجه شدند که اهل خانه به تشییع جنازة شهـدا نرفتـه اند . ایشان بسیار عصبانی و ناراحت شدند و گفتند :« اگر بـه دلیل بارانی بودن هوا یا گرمـا و سرما ، شما در خانه بمانیـد و در این برنامه ها شرکت نکنید ، پس این شهدا هم باید بـه همین بهانـه ها در خانه می مـاندند و از ناموس و میهن خـود ، دفاع نمی کردند تـا بیگانه وارد حریم شمـا بشود . حال فردای قیامت چـه جوابی دارید به شهدا و خدایشان بدهید؟ «فرزندشهید»
                                                               « نسیمی از بهشت»

زمانی که از نجف به گرگان آمدیم ، شهید در مسجد حضرت محمد(ص) امام جماعت بود و در تمام راهپیمایی ها شرکت میکرد .یک روز پسرم رضا آمد و به من گفت : مأموریت دارم و باید به تهران بروم . اتفاقاً فردای آن روز هم تشییع جنازه علامه طباطبایی(ره) بود . آقا رضا گفت : اگر آقا هم میخواهد بیاید ، ماشین هم داریم . من کسی را به مسجد فرستادم تا پیغام رضا را به اطلاع آقا برساند . آقا گفته بودند : «تنها نرو، من هم میخواهم بیایم .» وقتی از مسجد آمد دیر شده بود و دیگر فرصت نشد تا شام بخورند . چون همسر رضا در بندگز بود ، آنها به بندرگز رفتند تا زن و بچه های وی را هم با خود ببرند . همین که آنها رفتند دو نفر با یک وانت بار آمدند و سراغ آنها را از ما گرفتند . ما هم که آنها را نمی شناختیم گفتیم : حرکت کردند . اما مثل اینکه آن دو نفر با منافقین جنگل در تماس بودند . شهید شریعتی و آقا رضا در جاده حرکت می کردند که یک وانت بار می آید و از آنها جلو می افتد و راهبندان ایجاد می کنند . سه نفر ناشناس آقا رضا را پیاده می کنند و بعد حاج آقا و زن و بچه ها را وسط جنگل رها میکنند . بعد از لحظاتی صدای رگبار میآید و هردو به شهادت میرسند .
                                                          «مردانی از جنس عشق»
وقتی که ما از نجف حرکت کردیم ، اعلامیه ، عکس و رسالة حضرت امام (ره) را همراه خود داشتیم . وقتی به مرز خسروی رسیدیم ، به ما گفتند که هر کس اعلامیه امام یا رساله اش را داشته باشد، زنده زنده پوستش را میکنیم . اول تمام کتابها را زیرو رو کردند بعد من به آقای فاضل گفتم چهکار کنیم ؟ آقای فاضل گفت« : زیر لباسها و کمر بچه ها بگذارید .» من هم مدارک را توی قنداق بچه گذاشتم . آنها اول آقای فاضل و بعد آقای شریفی را بازرسی کردند اما چیزی پیدا نکردند . ما را شش شبانه روز در مرز بازداشت کردند تا اینکه یکی از علما از قصرشیرین آمد و ما را معرفی کردند تا آزاد شدیم .
                                                           «مبارز خستگی ناپذیر»
یادم هست از روزی که وارد ایران شدیم ایشان تبلیغ می کردند. ساواک هم سرسخت دنبال ایشان بودند. تا اینکه یک روز در میدان شهر درگیر می شوند که با حضور مردم غائله ختم میشود. حتی یک شب هم ایشان را تا منزل دنبال کرده بودند . «همسر شهید»
در روستای اندرات موقوفات زیادی برای امام حسین(ع) بود که عدهای طمعکار آنرا ظالمانه متصرف شدند، شهید بزرگوار با تلاشهای فراوان توانست آن موقوفات را به جایگاه اصلیاش باز گرداند اما آن تاریکدلان علیه شهید فتنهانگیزی کردند و شهید شریعتی فرد را با دسیسه به زندان انداختند که با میانجیگری مرحوم آیت الله کوهستانی از زندان آزاد گشت. «خانواده شهید»

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 396  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
ده بعلاوه دوازده ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت