پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    
    آمار بازدید
    بازدید امروز: 701
    بازدید دیروز: 674
    بازدید ماه:1375
    بازدید سال:220160
    بازدید کل:647327

دل نوشته های یک طلبه شهید با مادر و همسرش

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج طلاب گلستان به نقل از سایت گلستان ما ؛ پایگاه خبری طوبی گلستان برگی از صفحه زندگی یکی از شهدای روحانی را مرور می کند تا در پیچ و خم زندگی دنیوی یاد شهدا به فراموشی سپرده نشود.

روحانی شهید سید رسول حسینی در سال 1337 در شهرستان گرگان دیده به جهان گشود. وی پس از سپری نمودن دوران تحصیل و أخذ مدرک دیپلم به خدمت سربازی اعزام شد. اما در زمان اوج به ثمر نشستن انقلاب با صدور فرمان امام خمینی (ره)، مبنی بر خالی نمودن پادگان ها، از خدمت در ارتش شاهنشاهی فرار کرد و در به بارنشستن انقلاب، اطلاعیه ها و پیام های امام را در هر کوی و برزن منتشر می کرد.

او به دریای بیکران مردم پیوست تا با موجی انقلابی، بنیان رژیم ستمشاهی را از ریشه برکنند. شهید بزرگوار علاوه بر فعالیت های سیاسی در زمینه های ورزشی و مطالعات عمومی بسیار فعال بود و اوقات فراغت برای او واژه ای گمشده تلقی می شد.

پس از پیروزی انقلاب در سال 1358 ازدواج کرد و ثمرة این ازدواج دو فرزند بود. وی در همان سال به عضویت سپاه درآمد و در خنثی کردن توطئه منافقین در منطقة گرگان و گنبد نقش بسزایی را ایفا نمود. تمام تمنای او در یک طلوع سپید در صبح جمعه خلاصه می شد. تنها جایی که می توانست غصه فراق او را بکاهد، پای نهادن به محلی است که نشانی از دوست دارد.

سید رسول به حوزة علمیه قم آمد و در کنار درس و بحث، جان را به زیور تقوا آراسته کرد. سرزمین آلاله ها در زیر گام های دشمن متجاوز بود و سروقامتان ایثار در مقابل آنان ایستادگی می کردند. شهید حسینی آن هنگام که دانست باید برای حفظ کشور اسلامی از جان مایه گذاشت، به سپاه گرگان مراجعت کرد و از طریق سپاه عازم جبهه حق علیه باطل شد.

روحانی شهید سید رسول حسینی در پروازی عارفانه در عملیات رمضان در منطقه شلمچه در تاریخ 24/ 4/61 به فیض شهادت رسید و با تشییع باشکوه در امامزداه عبدالله گرگان به خاک سپرده شد.

* قسمتی از وصیت نامه شهید

خدایا! درست است که من لیاقت بهشت را ندارم، اما به این شب عزیز که قرآن در آن نازل شده قَسمت می دهم از گناهان ما در گذری و ما را لایق بهشت گردانی.

مادر عزیزم! فرزندت از کربلای خوزستان سلام می رساند، امیدوارم که همیشه تندرست باشی و امیدوارم که خدا از تو راضی باشد.

مادر! چگونه احساسات فرزندی خود را بر خطوط کاغذ ترسیم کنم؛ با نهایت ناتوانی در مقابل عظمت مقامت و با تمام توانم از تو تقاضای بخشش می کنم.

مادرم! ای که احساسات تو را هیچ کس جز خودت درک نمی کنی! از چه بگویم؟ از زحمات شبانه روزی ات که برایم کشیدی؛! یا از دامان پر مهرت، که من گرمیِ آن را اکنون احساس می کنم؛ یا از لحظه ای محبت تو که آن قدر ارزش دارد که تمام زیبائی های دنیا در مقابلش کوچک و بی ارزش هستند؟ یا از قطرات اشکی که برای هر ناراحتی و کسالت من می ریختی؛ اشک هائی که فقط خدا ارزش آن را می داند.

مادر خوب من! ای که خداوند بهشت را زیر پای تو قرار داده شاید در مقابلت خضوع کنم و خود را خاک قدم هایت گردانم تا خداوند مرا به بهشت خود راه دهد! آیا آن وظیفه فرزندی که در برابر مقام شما داشتم انجام داده ام؟؛ هرگز، هرگز، فقط امیدوارم که مرا به خاطر بدی ها و اذیت هایم عفو و حلال کنی.

در دنیا که قدمی در راه رضای تو که رضای خداست برنداشتم، امیدوارم با شهادتم بتوانم تو را شفاعت کنم و از تو می خواهم صبر را پیشه خود سازی و فکر این که مرا از دست داده اید، نباش. با خانواده شهدا در ارتباط باش و آنها را دلداری بده. خداوند انشاء الله تو را با جدم حضرت صدیقه کبری (علیها السلام) محشور گرداند. خداحافظ مادر. خداحافظ.

همسر مهربانم! سلام مرا بپذیرید. امشب شب احیاء و بیست و سوم است، شب قدر است، ماه رمضان و ما مهمان خدا هستیم؛ قرار است امشب ساعت 10 عازم جبهه شویم.

شب قدر و ماه رمضان چه قدر زیبا و غیر قابل توصیف است و مهمان خدا چه قدر لذت بخش است. من فکر می کنم هر کس امشب شهید شود و هر کس را که شفاعت کند، خداوند می پذیرد إنشاء الله.

به شرطی شما را شفاعت خواهم کرد که شما هم هدف و راهم را فراموش نکنی

همسرم! مطمئن باش اگر خداوند این توفیق را بمن بدهد، حتما شما را نیز شفاعت خواهم کرد به شرطی که شما هم هدف و راهم را فراموش نکنی و چون زینب قهرمان (س)، پیام خونم را به جهان صادر کنی و به تقوا و دوری از گناه صبر پیشه کنی و خدا را اطاعت و بندگی بسیار کنی.

شما کسی هستید که حرفت روحیه مرا قوی تر می کرد و یادم نمی رود وقتی از تو پرسیدم ؛ اگر به شهادت برسم چه می کنی؟. گفتی؛ اولین کاری که می کنم این است که نماز شکر به جا می آورم و این روحیه واقعاً قابل ستایش است.

امیدوارم برای فرزندانم مربی و معلم خوبی باشی و راه شهدا را به آنان درس بدهی و در پیشگاه خداوند دعا کنی که اگر چه من لایق شهادت نیستم ، خداوند لیاقتش را بمن بدهد و چون در میان شهدا کشته شوم و خونم با خون آن بزرگواران می آمیزد شما هم دعا کنید که خداوند ثواب شهید به من عنایت بفرماید. خداوند به شما صبر و اجر شهدا را عنایت فرماید.

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 431  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
سـه بعلاوه ســه ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت