پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    
    آمار بازدید
    بازدید امروز: 97
    بازدید دیروز: 506
    بازدید ماه:22723
    بازدید سال:275067
    بازدید کل:991188

معرفی روحانی شهید رمضان عامری

زندگی نامه روحانی شهید رمضان عامری
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی صبر و استقامت کویر با لطافت و ترنّم سبزه زارهای شمال عجین شود، مولود این دو ، کوهِ سبز استقامتی است که نه هجوم خمپاره و ترکش توان ستیزش دارد و نه وسوسه های زرق و برق دنیا،
 ذرّه ای از استواری اش کم می کند . کوه های استواری که سد راه دشمن گشتند تا رقص زشت یزیدیان بعثی را در پاکی زمین ستمدیده ایران نبینند و شهید رمضان عامری کوهی از کوهستان عزم و ارادة ایران بود که در روز دهم شهریور 1346 در یکی از روستاهای شهرستان زابل به نام ده منصوری بخش پشت آب، دیده بر جهان خاکی گشود.
خانوادة عامری به علت کم آبی بسیاری که در منطقه پدید آمده بود ، مجبور به ترک دیار خود شدند و به خطة سرسبز شمال و نزدیکی های علی آباد کتول مهاجرت کردند. دوران تحصیلات ابتدائی را در روستای بدراق و حاجی کلاته و تحصیلات راهنمایی را در مدرسة هفده شهریور در مزرعة کتول سپری کرد. ایشان در ضمن تحصیل از تقید به مسائل مذهبی و انجام واجبات و ترک محرّمات باز نماند.
 سال اول دبیرستان در علی آباد را می گذراندکه زمزمه های رزم و شوق نبرد در جبهه های حق علیه باطل در درون این نوجوان پرشور طنین انداز گشت و مبارزات او با عمال رژیم محنوس پهلوی در این جبهه نیز ادامه یافت.
 این بار زبونان بعثی بودند که حریم اسلام را در چشم انداز پلید خود نظاره کردند و به خاک پاک ایران زمین طمع ورزیدند. و رمضان عامری نیز ندای « هل من ناصر» حسین زمان را با جان و دل خرید و تمنّای وصال خویش را با اطاعت از مراد دل درآمیخته و عازم جبهه های غرب شد و در آنجا به گروه شهید چمران پیوست. 145 روز جنگ میان آتش و خون و همنشینی با مرد عشق و حماسه ، مصطفی چمران، نوجوان سختی کشیدة گلستانی را مردتر از قبل ساخته و بینش او را نسبت به اهداف والای انقلاب و جنگ روشن ساخت. او می دانست که سرچشمة این همه مبارزه و عزّت کجاست و خود به آن چشمة ناب ملحق گشت. آری، پس از بازگشت از جبهه، پای در حوزة علمیه نهاد و هدفی بس عظیم که ارشاد مردم و تبلیغ فقه آل محمد(ص) بود را با جان و دل دنبال کرد.
تشکیل بسیج در پایگاه حضرت ابوالفضل(ع) « اسلام آباد » و برپایی مراسم عزاداری و ….از جمله یادگاری های شهید عزیز در محل زندگی است که هیچگاه از یاد نخواهد رفت. دوران تحصیل، هیچ گاه وی را از وظایف دیگر غافل نکرد و باردیگر شور و شوق شهادت و جهاد در راه دوست، اورا شهر به شهر و کوی به کوی به جبهههای غرب کشاند. کوههای آن دیار دست افشان و پای کوبان او را در راه دوست نظاره کردند و سرانجام این عزیز، این رزمندة جبهة نفس و جهاد، پس از چهار بار اعزام به کوچه های عاشقی، در تاریخ 1 / 5 / 67 درمنطقة شلمچه ندای یار را لبیک گفته و با چرخش ترکشی، رقص مستانة خویش را به پایان رسانید.

مبارک باد وصال یار بر عاشقان آستان دلدار

 

خاطرات روحانی شهید رمضان عامری
بسم الله الرحمن الرحیم
«عکسی از امام عشق»
 پسرم رمضان، عشق وافری به حضرت امام خمینی(ره) داشتند. ایشان همیشه از امام صحبت می کردند و مطیع خاص اوامرش بودند و به خاطر همین علاقه ، همیشه عکسی از امام را به همراه داشتند. روزی به ایشان گفتم: « اگر در جبهه، اعضای رژیم بعثی عکس امام (ره) همراه تو پیدا کنند ، تو را شکنجه سختی خواهند کرد. » امّا ایشان در جوابم گفت: « پدر جان ! سر و جانم فدای رهبر عزیزم باد.»

«به نقل از پدر شهید»

انسان های خوب دارای ویژگی های خوب دارای ویژگی های ارزشمند و شایسته هستند و شهید رمضان عامری انسان وارسته و شایسته ای بود . او دارای اخلاق نیکو و رفتاری حسنه بود و در برخوردها طوری عمل می کرد که همه جذب اخلاقش می شدند.

«به نقل از دوستان شهید »

وصیت نامه روحانی شهید شیخ رمضان عامری
بسم الله الرحمن الرحیم
«من طلبنی وجدنی و مَن وجدَنی عرَفَنی و مَن عرفنی عشقنی و من عشقَنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و منعلی دیته فانا دیته» (حدیث قدسی) یعنی هر کسی که مرا طلب کند خواهد یافت و هر کس که مرا بیابد خواهد شناخت و هر کس که مرا شناخت عاشقم خواهد شد. و هر کس که عاشقم شود عاشقش خواهم شد و هر کس که عاشقش گردم او را خواهم کشت و هر کس را که بکشم دیه او بر گردن من خواهد بود و هر کس که دیه اش بر گردن من باشد پس من خود دیه او هستم.
«انما المؤمنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون». مؤمنان واقعی آن کسانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و هیچ گونه ریبی به دل راه ندادند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند.
 مرتضی مطهری (رضوان الله تعالی علیه) میفرماید: شهادت مرگی آگاهانه در راه هدف مقدس می باشد و هدفی مقدس تر از اسلام نخواهد بود هدف ما این است که حاکمیت قانون که همان قرآن کریم است- در سراسر جهان برقرار سازیم. «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی» « اللهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلاً فی سبیلک تحت رأیة نبیّک مع اولیائک و اسئلک ان تقتل لی اعدائک و اعداء رسولک. یا ارحم الراحمین» تفنگم را بیاورید تا سینة دشمن را سوراخ کنم که دیگر تحمل این همه نامردی را ندارم. آخر مگراین ملت آزادی خواه و حق پرست چه کرده است که این چنین ناجوانمردانه بهرشان بسیج گشته اند؟ آخر مگر در این دنیا استقلال و آزادگی و آزادی جرم است که این چنین ملت های اسلام را به محاصره اقتصادی و نظامی می کشند؟
 ای مادرم! کفنم را بیاورید تا بپوشم که خون من از خون امام حسین(ع) و علی اصغر بخون خفته رنگین تر نیست، به جهان خواران شرق و غرب بگویید: که اگر خانه و کاشانه ام را به آتش بکشید و اگر گلوله های شما قلبم را سوراخ کند، آرزوی شنیدن یک کلمة ضعف و ذبونی و آرزوی فروختن دینم را به گور خواهید برد. به آنها بگوئید: که اگر آنها پیکرم را زنده زنده پاره کنند و اگرپاره های تنم را به آتش بسوزانند و اگر خاکسترم را به دریا بریزند از میان امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریادی زنم اسلام پیروز است کفر و منافق نابود است. تو فکر می کنی شهرهای مان را بمباران می کنی فکر می کنی که ماپرچم سفید بدست می گیریم و تسلیم می شویم؟! خیلی واقعاً تو دیوانه هستی.
خداوندا ! آن کس که تو را شناخت جان را چه کند، فرزند و عیال و خانمان را چه کند  دیوانه کنـــی هر دو جهانــــش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند و از مؤمنین کسانی هستند که در راه خدا از مال و جان می گذرند، بعضی از آنها شهید و بعضی ها در انتظار شهادتند و در عقیدة ایشان هیچ بازگشتی نیست.
 سلام بر امام امت و سلام بر امت شهید پرور ایران و سلام بر خانواده های معظم شهدا و سلام درود فراوان بررزمندگان اسلام. من می خواهم در چند کلمه انگیزة به جبهه آمدن خودم را بگویم من به این خاطر به جبهه آمدم که احساس می کردم قرآن در خطر است. اسلام در خطر است چون مسلمان بودم و باید از اسلام و میهنم دفاع می کردم و این اسلامی که در طول تاریخ قربانیان زیادی برای آن داده شده است تا پابرجا بماند مثل امام حسین و اصحابش و مثل شهدای در جبهه و در زمان شادمان ستمگر بر من واجب بود تا از آن دفاع کنم اسلای را که زمانی با چند دانه خرما نگهداشته شده و مسلمانان و استقامت می کردند بر من واجب بود از آن دفاع کنم یک تذکر هم با پدر و مادر وخواهرانم دارم.
پدر و مادر عزیزم از اینکه من آمدم به جبهه ناراحت نباشید چون یک عمل واجبی بود که من باید انجام می دادم و اگر من شهید شدم این کار واجب را به نحو احسن انجام دادم و از این آزمایش خداوند سربلند بیرون آمدم. از شما می خواهم که صبر پیشه کنید و خدا پاداش شما را خواهد داد شما رابه خدا می سپارم چنانکه خودم رابه خدا سپردم و از او خواستم که هر طور که صلاح می داند بکند و اگر شهید شدم خدا خواسته است و این چنین صلاح دانسته است چنانکه اول گفتم خودم را دست خدا سپردم و چند کلمه هم با امت شهید پرور ایران، ای مردم امام را تنها نگذارید این حسین زمان را تنها نگذارید هر چند که می دانم این کار را نمی کنید ولی خوب من هم وظیفه دارم حرف آخرم را بزنم به امید پیروزی رزمندگان اسلام و به امید پیروزی اسلام بر کفر خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا

آمین یا رب العالمین

معرفی روحانی شهید رمضان عامری

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 78  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
ده بعلاوه دوازده ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت