پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    File engine/modules/prostats.php is in the folder, which is available to write (CHMOD 777). For security purposes the connection files from these folders is impossible. Change the permissions on the folder that it had no rights to the write.

معرفی روحاني شهيد حسينعلي رسولي

معرفی روحاني شهيد حسينعلي رسولي

زندگی نامه طلبة شهید حسینعلی رسولی

بسم الله الرحمن الرحیم
برف و بوران، کوه های بلند و سخت هزار جریب را پوشانده بود و پدر و مادر جهت معالجة کودک بیمار و دلبند خود در راه بودند. کودک، نفسهای آخر را می کشید و شعله های غم و اندوه دل مادر، برف های صورتش را آب می کرد، تا دستی خدایی، راه بر آنان نمایاند و از مخمصة سختی که دچار آن بودند رهایی داد. آری، آن کودک انتخاب شدة خداوند برای امتحانی بزرگ بود و باید در سایة این پدر و مادر، روزگار پرمشقّت را می گذراند تا وجود و خونش چراغی راهنما برای اهل دل و معرفت گردد.
شهید حسینعلی رسولی در برف و باران اسفند ماه سال 1348 در روستای هزار جریب از توابع شهرستان بندرگز دیده به جهان گشود و در دامان پرمهر و عطوفت خانوادة زحمتکش رسولی در سبزه زار و
گلبوته های شمال رشد و نموّ کرد.
 دوران ابتدایی و راهنمایی را در حالی که خانواده در فقر و مشقّت بودند با سختی گذراند. در آن دوران که با روزهای شکوهمند انقلاب در آمیخته بود ، ستارگان شب، شاهد زحمات بیشائبة او و صدای الله اکبرش در تکبیرهای شبانه بودند. و در آخر نیز همین شعارها و زحمات،مشت کوبنده ای بر دهان استعمار و شاه ملعون گردید. پس از پیروزی انقلاب، وی در حالی تحصیلاتش را ادامه می داد که عرصة دفاع مقدس، میدان عشقی برای رزم آوران عاشق گردید تا ثابت کنندکه ایران زمین، با بودن فرزندان دلیرش جایی برای نگاه نامحرم نیست
. شهید عزیز، حسینعلی رسولی نیز سعی بسیار نمود تا بتواند در جبهة دفاع مقدس حضور یابد و از بحر بیکران آن بنوشد، ولی به علّت سن کم به وی اجازة حضور در جبهه داده نمی شد. در اواخر تحصیل، پیری از کوی عشق و جنون، شوق تحصیل در حوزة علمیه و سربازی در رکاب مهدی فاطمه(عج) را در دل او افکند و او رهسپار وادی دلدادگی و تهذیب در حجره های خراباتی حوزه گردید.
 ایشان در حوزة علمیة« بندرگز» اقامت گزید و از اساتیدآن دیار بهرة وافی و کافی برد و عزم خویش را برای رسالتی بس بزرگ و عظیم جزم نمود. شانزدهم شهریور سال 65 چه روز شیرینی برای وی بود، روزی که خاک پاک جبهه های جنوب ، در استقبال قدوم استوارش به خود مباهات می کرد.
 کربلای 4 صحنة ایثار و جانفشانی این سرو سروستان گلستان و همرزمان او بود و کربلای 5 روز شکفتن لاله های خمینی، روز تبلور عزم و ارادة آهنین یک ملّت ، روز شقایقها، میعادگاه حسینعلی رسولی و انتهای آمال این کبوتر خون آشیان بود. در غروبی غمناک در شلمچه، خمپاره ای از زهر کین یزیدیان برخاست و پلی برای صعود حسینعلی رسولی به بی نهایت دوست، گشت.
 او که قبل از شهادت از پرواز خویش اطلاع داشت و عهد ازلی خویش را با معبود با چشم دل می دید، به حکم «من عشقته قتلته» گام در بارگاه سرخ شهادت نهاد. و در
تاریخ 21 / 10 / 65 با اصابت ترکش از میعادگاه شلمچه تا بیکران حضرت دوست پرواز کرد.
ستارة نام و یادش بر تارک سرزمین ایران درخشنده باد.

******************************************

معرفی روحاني شهيد حسينعلي رسولي

خاطرات طلبه شهید حسین علی رسولی
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین بار که به جبهه عزیمت می نمود در حالی که کیف خود را برداشته بود به خواهرش یک بیست تومانی داد و به او گفت: اگر پدر و مادر خبر مرا گرفتند، نگو به کجا رفته ام (به جهت اینکه والدین ناراحت نشوند، این جمله را به خواهرش متذکر شد).

 

«خانواده شهید»

****************************************

معرفی روحاني شهيد حسينعلي رسولي

وصیت نامه طلبه شهید حسینعلی رسولی

بسم الله الرحمن الرحیم
«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه آنها زنده اند و نزد خدای خویش روزی می خورند. «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه» ، بکشید کافران را تا فتنه از میان برداشته شود. با درود و سلام به یگانه منجی عالم بشریت، مهدی موعود(عج) و با درود و سلام بر نائب برحقش امام خمینی، پیر جماران، امید مستضعفان جهان و با درود و سلام بر رزمندگان کفر ستیز اسلام با درود و سلام به امت حزب الله و همیشه در صحنه و با درود و سلام بر خانواده های شهدا که عزیزان خود را در راه خدا فدا کردند و با درود و سلام به مجروحین و معلولین انقلاب اسلامی، علی الخصوص جنگ تحمیلی که عضوی از بدن خود را از دست دادند و با درود و سلام بر اسیران حزب الله که در زندان ها و سیاه چال های صدامیان بعثی اسیرند. اینجانب حسین علی رسولی، فرزند شعبان، دارای شماره شناسنامه 773، متولد سال 1348 عرایض خود را به خدمت شما عزیزان می رسانم. این حقیر در حوزه علمیه امام محمد باقر(ع) بندرگز در حال تحصیل بودم، که صدای پیامبر گونه رهبر خود خمینی روح الله را شنیدم که فرمود: «در موقعیت حاضر جنگ از اهم واجبات است و هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود». و من با شنیدن این پیام امام بر خود لازم دانستم که به جبهه بروم و در خود توان جبهه رفتن را دیدم و به جبهه آمدم و اگر به جبهه نروم در پیشگاه خداوند مسئول هستم و به ملت خود خیانت کرده ام. ای کسانی که می توانید به جبهه بروید ولی
 نمی روید! به خدا قسم اگر شما به جبهه نروید در آخرت در پیشگاه شهدا شرمنده می شوید و از باب الجهاد نمی توانید بگذرید و مورد لعن و نفرین شهدا قرار می گیرید.
و ای پدر و مادرهایی که مانع رفتن فرزندان خود به جبهه می شوید! به خدا قسم که سخت در گمراهی هستید. به شما به عنوان یک برادر کوچک توصیه می کنم که مانع رفتن فرزندان خود به جبهه نشوید، زیرا که در این دنیا به هر چه نگاه می کنیم فناپذیر است. گرداگرد ما پر از موجودات مختلف است، اما هیچ کدام از آنها بقائی ندارند و چون آب روان همه در جریانند در این دنیای خون، در این جهان پر از مرگ و نیستی، در این مرکز بیثباتی و بیقراری، در این سرزمین فنا و نابودی که هیچ و هیچ نمی ماند.
در این جا چه کسی می تواند بخودش بنازد و یک لحظه اظهار پایداری کند. ای انسان بی انصاف! مگر به این سفر پر خطر فکر نکرده ای؟ مگر نمی دانی که این زندگی و دنیای تو و همه انسان ها بی علت نیست؟ این زندگی کاملاً مشابهی که تمام افراد هم نوع اطاعتش می کنند همین به دنیا آمدن و از دنیا رفتن، همین که در همه به یک صورت شروع می شود وبه یک ترتیب پایان می یابد. آیا در این قضیه جای اندیشه نیست؟ و آیا این سرگذشت واقعی را باید فراموش کرد؟ خدایا! چرا بعضی ها می خواهند فکر کنند دنیا و این لحظه ها همه و همه می گذرند و بر نمی گردند، و راه رسم زندگی همین بوده است و همین خواهد بود.
خدایا! خودت شاهدی که من نیز این دعوت ترا لبیک گفتم و این واقعیت را قبول کردم، که مرگ و زندگی در اختیار دیگری است. تویی که ما را آفریدی و پس از چندی می میرانی! چه این مطلب در روزگار جوانی و چه در هنگام پیری وناتوانی اتفاق افتد، چون تو همیشه دانا و توانائی.
پس خدایا! حالا که من دعوت ترا لبیک گفتم، تو هم آخرین آرزوی مرا برآورده کن و آن این است که مرا طوری بمیرانی که در روز محشر در مقابل حسین(ع) و یارانش رو سفید باشم. بله، به یاد روز عاشورا که حسین(ع) را شهید نمودند و سر از تنش جدا کردند و بدن مطهرش را لگدکوب اسب ها نمودند. پس شما باید به حرف منافقین و ضد انقلابیون گوش نکنید و بیدار و هوشیار باشید تا مکر و نیرنگ آنها را بخودشان بازگردانید و به حرف آن کسانی که می گویند: این جوانها چرا بیخود می روند به جبهه و خود را به کشتن می دهند گوش نکنید، بقول قرآن که می فرماید: در سوره بقره «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا و لکن لا تشعرون» به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگوید، بلکه زنده اند، ولی این موضوع را شما درک نمی کنید.
آنهایی که این حرفها را می زنند، بقول قرآن که آنها درک نمی کنند که چنین حرفها را می زنند. و شما امت حزب الله باید آنها را راهنمایی کنید و به آنها بفهمانید که ما بیخود خود را فدا
نمی کنیم، بلکه هدفی داریم، هدفی مقدس که برای آن خود را فنا می کنیم. بله، بقول استاد شهید مطهری: « شهید آن کسی است که با فداکاری و از خود گذشتگی خود را با سوختن و خاکستر شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده، بنشینند و آسایش بیابند و کار خود را انجام دهند». شهدا، پرتو افشانان و شمع های فروزنده اجتماعند، که اگر پرتو انسانی آنها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود، بشر راه به جایی نمی برد و در روز قیامت، فرشتگان مرحباگویان به استقبال مجاهدان راه خدا که شمشیر بخود آویخته اند از درب مخصوص یا «رب المجاهدین» وارد بهشت می شوند. و هر کس جهاد در راه خدا را به همراه امام عادل ترک کند، لباس خواری و ذلت پوشیده و در زندگی تنگدست و نیازمند گردد و روزیاش از بین می رود. و ای انسان! بدان برای آخرت آفریده شده ای، نه برای دنیا، نه برای نیستی، نه برای مردن، نه برای زندگی و تو در جای کوچ می باشی و در سرای موقت و در راه و به سوی آخرت هستی و تورانده مرگی که گریزنده از آن رهایی نمی یابد و جوینده آنرا از دست نمی دهد و ناچار مرگ او را در می یابد. پس بترس از این که مرگ تو را دریابد و تو در حال گناه باشی.
و چند سخن با جوانان عزیز دارم. ای جوانان! نکند در رختخواب ذلّت بمیرید، که حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان! مبادا در غفلت بمیرید، که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد. برادران! استغفار و دعا کنید و از یاد نبرید که درمان ها برای تسکین دردهاست. و همیشه بیاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند، که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمان و روز جشن ابرقدرتهاست. حضورتان را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید. در امام بیشتر دقیق شوید. و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت او و اخلاص خود را همچنان حفظ کنید. اگر فیض شهادت نصیبم گشت، آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت اعتقاد ندارند، بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند، اما باشد که دماء شهدا آنها را متحول سازند و به رحمت الهی نزدیکشان کند.
سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید: تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد. با خداوند پیمان میبندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم، تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان(عج) به اجرا درآید.
 ای امت حزب الله و همیشه در صحنه! شما را به خون پاک شهیدان قسم می دهم که دست از امام برندارید. ای امت حزب الله، نکند که همانند مردم کوفه امام را یاری نکنید ، شما باید قدر این روح خدا را بدانید، زیرا که خداوند توسط او توانست به شما این نعمت گرانمایه که انقلاب اسلامی است بدهد. آری، ای امت عزیز! شما باشید و امام و بس، نکند خدایی نکرده و خدا آنروز را نیاورد که دست از امام بکشید و نفرین حضرت زینب(س) را که علیه مردم کوفه کرد شامل شما هم شود و تا جهان باقی است مورد لعن و نفرین آیندگان قرار گیرید.
به خانواده های شهدا سرکشی کنید و به آنها دلداری بدهید و به آنها بگویید: که راه فرزندانشان را ادامه می دهید و انتقام خون آنها را خواهید گرفت و نگذارید که آنها غمی را احساس کنند. نماز جمعه و جماعت را که تا بحال فراموش نکردید و به شکوه تمام اجرا کردید از این به بعد هم نماز جمعه و جماعت را هر چه بیشتر از پیش باشکوه اجرا کنید تا پشت ابرقدرتها را به لرزه درآورید. دیگر بیشتر از این سفارش نمی کنم زیرا که شما از من بهتر می دانید و آگاهترید. حال سخنی چند با خانواده های شهدا دارم. ای خانواده های معظم شهدا! شما در پیشگاه خداوند عزیز هستید، آبرو دارید، شما نور چشم امت هستید، خدا نکند که بگویید: ما فرزندان خود را از دست داده ایم بلکه شما تازه فرزندان خود را یافتید و از دست نداده اید. آنها امانتی بودند از طرف خداوند در پیشگاه شما و شما باید خداوند را شکر کنید و باید از خدا طلب مغفرت کنید، که امانت او را دادید و شکر خدا از این است که شما توانستید این امانت را صحیح و سالم به خدا و خالق خود بازگردانید. و ای خانواده های شهدا! شما باید خوشحال باشید که چنین فرزندانی را داشتید، پاک و خالص و مطهر که در راه خدا فدا نمودید.
و یک سخن با آنهایی که هنوز معنای واقعی انقلاب را نفهمید هاند دارم. ای کسانی که شبها در
خیابان ها همراه منافقین و ولگردهای کوچه و خیابان ها که شب تا صبح قدم می زنید و حرف های دروغین منافقین را گوش می دهید و دست به کارهای خلاف می زنید! بترسید از خدا، چرا شما آگاه نیستید؟! شما باید آینده کشور را اداره نمایید. شما را به خون شهدا قسم، دست از این کارها بردارید و به فکر آینده خود باشید.
ای پدر و مادر عزیز! شما باید افتخار کنید و تمام مادران شهدا باید افتخار کنند که چنین فرزندانی را در دامان خود پرورانده اند که بسیار پاک و خالص و با ایمان هستند و جایشان در بهشت است. و شما باید افتخار کنید که چنین فرزندانی را تربیت کرده اید و یک حدیث از ائمه اطهار داریم که می فرماید: «الجنة تحت الاقدام الامهات» : بهشت زیر پای مادران است و شما مادران شهدا هم جز چنین مادران هستید. خوشا بحال شما ای پدر و مادر عزیز و گرامی! می دانم که برای من سال ها زحمت کشیده اید و مرا به اینجا رسانده اید و من نتوانسته ام جبران زحمت های شما را نمایم. و از تو مادر عزیز، می خواهم که در مرگم صبر کنی زیرا که قرآن می فرماید: « به راستی که خدا با صابران است.» ای مادر عزیز و پدر گرامی! من از شما می خواهم که در مرگم لباس سیاه نپوشید و بجای خرما در بین مردم شیرینی پخش کنید.
 ای پدر و مادر عزیز! انسان هر وقت باشد باید بمیرد ، چه امروز و چه فردا پس چه بهتر است که مرگ انسان با عزّت باشد و در راه (خدا) و در حال جهاد بمیرد. و در همین باره امام صادق(ص) میفرماید: من مردن در بستر را ننگ می دانم. مادر عزیز! دو عموی من در حال جهاد در راه خدا شهید شدند، پس چرا من در حال جهاد و در راه خدا کشته نشوم؟
مادر عزیز! اگر خواستی گریه کنی بر امام حسین(ع) و اهل بیت او گریه کن ای  مادر! خون من از خون حضرت علی اصغر و علی اکبر و قاسم و امام حسین(ع) سرختر نیست و خون من از خون دو عموی شهیدم سرخ تر نیست.
چند سخنی با برادرانم دارم: ای برادران عزیز! در نماز جمعه و جماعت شرکت کنید، زیرا که نماز کارخانه انسان سازی است و شما با رفتن به نماز جمعه و جماعت پشت منافقین را به لرزه در می آورید. برادران عزیز!  هیچ گاه نگذارید اسلحه خونین من به زمین بیفتد، اسلحه مرا بردارید و سنگر مرا پر کنید و دست از امام بر ندارید. وحدت خود را حفظ کنید و کلمه وحدت از یادتان نرود.  اگرخدا خواست و شهادت نصیبم گشت، خواهر کوچکم را پهلوی جنازه ام بیاورید و به او بگویید که این برادر توست که در راه خدا شهید شد تا او راه زینب گونه رود و بر مرگم صبور باشد. به برادر کوچکم هادی بگویید: دیگر او در روزهای پنج شنبه و جمعه نمی آید که تو را بغل کند و تو را در کوچه ها بگرداند، او به جنگ در راه خدا رفت و شهید شد و دیگر بر نمی گردد تا او بتواند راه مستقیم و اسلامی را ادامه دهد و در راه خدا قدم بردارد. در اینجا می گویم که من آرزوی زیارت امام رضا(ع) را داشتم، ولی موفق نشدم و عوض بنده از کلیه برادران می خواهم که هرگاه به زیارت امام رضا(ع) رفتند به یاد من هم زیارت کنند .
در مورد تشییع جنازه ام می گویم که مرا روز پنج شنبه تشییع کنید و جنازه ام را صبح زود در روز پنج شنبه داخل حوزه ببرید و برادران طلاب در کنار جنازه ام دعای ندبه بخوانند و امام را دعا کنند و وقتی که جنازه ام را آوردند در داخل حیاط خانه، از دائی و شوهرعمه ام می خواهم که برایم مدح بخوانند. من راضی نیستم جنازه ام را نامحرمان ببینند البته با اجازه پدرم اشکالی ندارد. جنازه ام را برادران طلاب و برادران گروه 22 نفره پایگاه شهید قدر علی ربانی بدوش بگیرند. مرا در امامزاده لرمای هزار جریب پهلو یا وسط عموهایم دفن کنید. در خاتمه از همه امت حزب الله و فامیلان و بستگان خواهش می کنم که اگر سوء ظنی از این حقیر دیدند مرا مورد عفو و بخشش خود قرار دهند، سلام مرا به امام عزیز برسانید.
 از همه شما التماس دعا دارم و شما را بخدای بزرگ میسپارم. دعا برای فرج امام زمان(عج) و سلامتی امام را فراموش نکنید.
والسلام علی من التبع الهدی 20/10/65 خدایاخدایاتاانقلاب مهدی خمینی رانگهدار .
ستار گان که رفتند خورشید را نگهدار از عمـر ما بکاه بر عمر رهبر بیفزا، رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان مـرگ بــر صــدام یزید کـافر مرگ برآمریکا و شوروی و اسرائیل

 

روحش شاد باد

معرفی روحاني شهيد حسينعلي رسولي

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 450  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
دو منهای یـک؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت