پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    
    آمار بازدید
    بازدید امروز: 115
    بازدید دیروز: 506
    بازدید ماه:22741
    بازدید سال:275085
    بازدید کل:991206

معرفی روحانی شهید حسین میرزایی شموشکی

                                                  زندگی نامه روحانی شهید حسین میرزایی

بسم الله الرحمن الرحیم
در زیر نم باران در خزان برگ ریزان، بر سر سجادة انتظار نشستم تا تو بیایی، باور کن که اگر نیایی، جهان در باتلاق  غم فروخواهد رفت. تنهایی ام را باورکن و قصة زندگی مرا در سحرگاه ظهورت به اتمام برسان. بی تو حتّی نگاه پروانه نیز غم آلود است. هزاران آئینه شکست. هزاران خورشید غروب کرد، امّا ناله ای از دل سنگ بر نخاست، چون فصل خشکسالی عشق است و هویت انسان را شب پرهه های غرب. به زنجیر کشیده اند. آیا مسیح، روزی از آسمان هبوط خواهد کرد و بر امام عشق اقتدا خواهد نمود؟ همیشه تنهایی ام را با یاد تو پرمی کردم، از آن هنگام که درگهوارة زمین ازسینة مادر شیر
می خوردم ،قصة کربلا و مهر و عشق حسین(ع) با گوشت و پوستم عجین شده بود و چقدر به خود
 می بالیدم که نامم همنام مولایم حسین(ع) است.
 سال 46 برای من آغاز عشقی جاودانه بود. کودکی ام را همراه با شادی و سرور در جنگل های سرسبز شمال در روستای «شموشک سفلی» گذراندم. وقتی که سال اوّل راهنمایی را شروع کردم شعله های انقلاب، شرر بر رژیم شاهنشاهی می زد و من نیز همانند همه انقلابیون، در صحنة انقلاب فعالیّت کردم. با پیروزی خون بر شمشیر، یگانه جایی که می توانست شور جوانیام را با شعور الهی پیوند دهد بسیج بود، زیرا بسیج کانون عشق است. در بسیج، آموزش های نظامی غواصی را آموخته و به جبهه اعزام شدم.در پاییز سال 61 بود که دلم بی قرار منزل جانان شد و در حوزة علمیة گرگان ثبت نام کردم.
در حوزه - این تجلّیگاه عشق و معرفت - حیات جدیدی در
زندگی ام پدیدار شد و در آنجا بود که پس از سه سال درس خواندن، به دنبال معشوقی گمگشته در بیابان تنهایی، مجنون وار روانة جبهه شدم .
 پس از بازگشت از جبهه، به قم رفته و درس و بحث را ادامه دادم. سحرگاهانم را به مناجات با خدا سپری کرده و در هر صبح جمعه ، ندبة دلتنگی سر می دادم. هر روز که از عمرم می گذشت، عطش نهفته در دلم بیشتر می شد. من برای رفتن و گذشتن از حجاب تنگ دنیا، دلبستگی های مادی را از خود دور کردم. هنر را تنها در زیبا جان دادن در نزد محبوب می دانستم. جبهه، تابلویی زبیا بود که هنرمندان عرصة ایثار و شهادت، با خون خویش صحنة وصال را نقاشی کردند لذا برای بار سوم راهی جبهه شدم، و این بار بلندی های ماووت مرا به مبدأ اصلی آفرینش پیوند داد و سال 66 برگ آخر زندگی من ورق خورد.
 مگر نه این است که گردن ها را باریک آفریده اند تا در مسلخ گاه عشق آسان تر بریده شوند و هرآنکس را که سودای دیدار یار باشد، سرشوریدة خویش را برکف می نهد تا گواهی بر صدق عشق او باشد و من بی سر ، به سوی مولایم شتافتم و چنین زمزمه کردم که: جان می دهم به شوق وصال تویاحسین (ع) تـا بـر سـرم قـدم نـنـهی جـان نمی دهـم.

 

 

                                                 وصیت نامه روحانی شهید حسین میرزایی

بسم الله الرحمن الرحیم
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» (سورة آل عمران آیة 169) شهادت بالاترین آرزو برای انسان است و شهید نظر می  کند به وجه الله (امام خمینی) اینجانب حسین میرزائی، فرزند تراب، دارای شماره شناسنامه 375 و تاریخ تولد 1346 ه. ش و بنده گنه کار و سرتا پا تقصیر در سلامت کامل و تسلط بر اعصاب و شرایط عادی وصیت نامه ام را نوشتم. درگیری بین حق و باطل از اول پیدایش جهان ما شروع شده است و خونی به نا حق از هابیل، بعنوان مظهر حق، توسط قابیل بعنوان مظهر باطل ریخته شده و این برنامه و سنت الهی همیشه ادامه داشته تا رسید به پیامبران بعد و در آخر به پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص) و در ادامه به فرزندانش ائمه معصومین (سلام اللّه علیهم اجمعین) و جان گدازترین درگیری بین آقای مظلوم ما، اباعبدالله الحسین(ع) و یزیدیان اتفاق افتاد که مصیبت این حادثه، قلب هر شنونده ای را می سوزاند و هر قلب بیداری را ستایش می کند و تا رسید به قرن حاضر که یکی از مهم ترین صحنه های این درگیری و سنت الهی، یعنی انقلاب اسلامی ایران به رهبری مرجع عالیقدرِ تقلیدمان رهبر عظیم الشأن انقلاب حضرت امام خمینی در مقابل کل جهان امروز. و از آنجائی که این انقلاب بزرگ و امام عزیز رهرو راه حسین(ع) می باشند و با ظلم و جور سر سازش ندارند، لذا همه آماده شده اند و نقشه ها کشیده اند که از این حرکت الهی و نور خدایی جلوگیری کنند و یکی از این نقشه های شوم، جنگ تحمیلی عراق به رهبری ابرقدرت ها علیه ایران اسلامی می باشد. اینجاست که ای ملت اسلام و ای ملت مسلمان ایران! به عنوان یک فرزند کوچکتان از شما می خواهم محکم بایستید که این ایستادگی در تاریخ کم نظیر است. استقامت کنید که دین مبین اسلام با استقامت پیروز شده و گسترش یافت (فاستقم کما امرت) ای ملت عزیز! این انقلاب عزیز خیلی برایمان گران تمام شده، زحمت ها و رنج ها کشیده شده و خون ها ریخته شده و بسیاری از علما در این راه به شهادت رسیدند. خون های بسیاری از جوانان عزیز ریخته شده و حتی بعضی ها جسدشان هم به خانه هایشان نرسیده تا این پیروزی بزرگ حاصل شد.
 ای ملت عزیز! و ای اهالی عزیز روستایم! قدر این امام و یگانه مرجع تقلید شیعیان و قدر این انقلاب را بدانید و قدر این شهدا و خانواده های شهدا را بدانید. مقاومت کنید. صبر کنید، فداکاری و تلاش کنید و هر چه بیشتر جبهه ها را پر کنید و گوش به فرمان رهبر کبیر و امام عزیز باشید که سعادت دنیا و آخرت شما در این پیروزی است.
ای عزیزان! شما مرا می شناختید که چقدر امام عزیز و انقلاب را دوست داشتم، راضی نیستم کوچکترین کم کاری نسبت به این جمهوری اسلامی مقدس بکنید و خودم همیشه برای خودم طلب مغفرت می کنم که نتوانستم کاری برای انقلاب بکنم. و از خدای خود و از پروردگار مهربانم
می خواهم حالا که زندگی من نتوانست خدمتی به دین خدا بکند، عاجزانه از معبود و معشوقم
می خواهم که این جان ناقابلم را بگیرد و از من راضی شود. خدایا! من زشتم، من گناهکارم، خدایا! با اوامر و نواهی تو مخالفت کردم وعمل نکردم.  مولای مهربان! در این لحظه آخر، زندگی را با رضایت خودت خاتمه بده و از ارباب و مولای خود امام زمان(عج) می خواهم که مرا ببخشد چون شیعه خوبی برایش نبودم و طلبه ای لایق برای حوزه اش نبودم.
مولا جان! تو که فرمانده جبهه ها هستی یک سری به جبهه ها بزن و پیروزی نهائی را نصیب رزمندگان بفرما. ای مولای من! چند سالی در حوزهات بودم و از مال تو استفاده کردم، ولی خدمتی نکردم.
مولای عزیز! مرا ببخش مرا عفو کن. ای مردم! به حال من گریه کنید، به حال زار من اشک بریزید، نه برای شهادتم، نه برای اینکه در سن جوانی از خانوادهام جدا شدم، بلکه برای گناهانم گریه کنید و برایم طلب عفو کنید شاید حالا که شهادت نصیب من گناهکار شده مولایم از من راضی شود و فردای قیامت از من بازخواست نکند که من طاقت محاکمه و حسابرسی خدا را ندارم (الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک).
اما چند کلمه ای با اهالی روستایم مخصوصاً شما جوانان عزیز و دوستان بزرگوارم: ای مردم عزیز روستا! همه ما زیر ستم فئودالها بودیم و خداوند به ما لطف کرد و به برکت این انقلاب و حضرت امام عزیز ما را آزاد کردند. حق ها به حق دارها رسید، ولی شما باید خدا را شکر کنید و همیشه دعاگوی حضرت امام باشید که این همه نعمت و برکت را خداوند به برکت وجود مقدس این رهبر کبیر به ما عنایت کرده و ظالمین را نابود کرد. به یاد خدا باشید. پشتیبان اسلام و انقلاب باشید و گوش به فرمان امام باشید و سعی کنید کوچکترین تخلفی از فرمایشات امام عزیز نکنید و حتی تا پای جان نیز از پشتیبانی او دست برندارید. از مشکلات نترسید.
 از کمبودها ناراحت نشوید. خدای نکرده به وسوسه شیطان چیزی به انقلاب و امام نگویید که این مشکلات در زمان پیامبر بزرگوار اسلام بیشتر بوده.
مرا ببخشید که به شما تذکر می دهم و مرا از اینکه هم محلی خوبی برایتان نبودم ببخشید. غیبت هر کس را کردم و یا گوش دادم و یا هر کس هر حقی بر گردنم دارد برای رضای خدا مرا ببخشند که من طاقت عذاب الهی و آتش سوزان جهنم را ندارم. از تمام اقوام و خویشان و دوستانم تقاضا دارم مرا ببخشند.
خدایا! این عزیزان به من لطف می کردند و من بی توجهی می کردم، مرا ببخشید.
و شما ای جوانان عزیز! محکم و استوار از انقلاب دفاع کنید و سرباز مقاومی برای امام عزیز باشید. در بسیج فعالانه و دلسوزانه شرکت کنید. به نظر من برای یک جوان مسلمان ننگ می باشد که بعد از هفت سال انقلاب، اسم مقدس و زیبای بسیجی روی او نباشد. بسیجی عاشق است، عاشق الله و بسیج مدرسه عشق است، عشق دیدار خدا.
ای برادران مسلمان! هر مسلمان در شرایط کنونی باید یک بسیجی هم باشد و الاّ به صدای«هل من ناصر ینصرنی» اباعبدالله(ع) جواب نگفته جوانان عزیز و دوستان محترم من! تقوا، تقوا، تقوا داشته باشید. از خدا بترسیدچشمانتان را از نامحرم بپوشانید که هر نگاه به نامحرم تیر شیطان است و همان نگاه را کسی دیگر به ناموس انسان می اندازد. از گناه پرهیز کنید. به جبهه بروید که جبهه دانشگاه خود سازی است، کارخانه انسان سازی است. جبهه، محل شهادت یاران است، محل نماز شبِ شب زنده داران و محل شهامت ایثارگران. زیاد به جبهه بروید که عقب ماندگان از این قافله با صدای واحسرتا وارد صحرای محشر خواهند شد.
از شما جوانان می خواهم اختلاف سلیقه ها را کنار بگذارید و برادر وار به خدمت اسلام و انقلاب بپردازید که امروز روز خدمت هست نه روز اختلاف. سعی کنید «من» در میان شما حکومت نکند، خدا در میان شما حکومت کند که اطاعت خدا سعادت و اطاعت «من» (نفس اماره) شقاوت و بدبختی است. ای مردم! برای رضای خدا متحد باشید و از تفرقه و دو دلی بپرهیزید و با دل های متحد مشغول خدمت به اسلام و پیروی از امام باشید مخصوصاً مجالس عزای آقای مان اباعبدالله(ع) را با شکوه بیشتر برگزار کنید که ما هر چه داریم از همین مجالس عزاست. مساجد را خالی نکنید. نمازهایتان را در مسجد بخوانید که امام عزیز فرمود: مسجد سنگر است. و اما ای خانواده محترم و پدر و مادر بزرگوارم! من جاهل بودم به شما بی توجهی کردم و قدر شما را ندانستم. خواهش می کنم مرا ببخشید که نبخشیدن شما مساوی با عذاب الهی است. به من رحم کنید و]به خاطر[ اذیت هایی که شما را کردم، مرا عفو کنید که من فردای قیامت طاقت عذاب خدا را ندارم.
ای پدر و مادر عزیز و بزرگوار و مخصوصاً ای مادر مهربانم و دلسوز! ان شاء الله که از من راضی باشید. حقوقتان را از گردن من بردارید و مرا ببخشید. می دانم چه زحمت ها که برایم کشیدی، ولی من بی شرمانه ناسپاسی کردم وبه شما خدمت نکردم.
و ای پدر عزیز! چه رنج ها که در طول زندگی ات کشیدی و درگیری هایی با ظالمین خون خوار و ستمگر داشتی و تو مصداق واقعی کلام علی(ع ): کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عونا) هستی. خداوند ان شاء الله به حق اباعبدالله(ع) اجر این زحمت ها را در آخرت به شما عنایت کند و حق پایمال شده ات را فردای قیامت در پای میزان عدل الهی بگیری. و ای مادر عزیزم! من خیلی تو را دوست داشتم.
وقتی گاهی از رنج ها و زحمت هایت صحبت می کردی و از گرفتاری های خودت می گفتی، اشک در چشمانم جمع می شد و چه زحمت ها که برایم نکشیدی و چه رنج ها که برای بزرگ کردنم متحمل نشدی، مرا ببخش. اگر چه می دانم داغ جوان بر مادر سخت است، ولی مثل حضرت فاطمه(س) صبر کن که اجر تو با خدا ان شاء الله.
و ای خواهران عزیز! شما بعد از شهادتم باید کار زینبی کنید. مثل حضرت زینب(س) مبلّغ خون من باشید. با چادر سیاه خودتان که برنده تر از خون من است از خون من دفاع کنید. و به همه خواهران روستا می گویم که: حجاب های روستائی اسلامی نیست، حجاب اسلامی داشته و بدانید که چون جوانهای عزیز ما زیر تانک ها مخفی می شوند و ناپدید می گردند. شما نیز باید زیر چادرهای سیاه مخفی باشید که نمونه زن مسلمان،  فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که به کور نیز نگاه نمی کند. وصیت های من تمام شد. شما را به خدا می سپارم. 

 

حسین میرزائی شموشکی تاریخ 24/10/65 هـ.ش
خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 179  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
سـه منهای ســه ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت