پنل کاربری
معرفی حوزه های علمیه
آمار سایت
    File engine/modules/prostats.php is in the folder, which is available to write (CHMOD 777). For security purposes the connection files from these folders is impossible. Change the permissions on the folder that it had no rights to the write.

خاطرات سعید و سعدا، عصرهای کریسکان

عصرهای کریسکان به قلم کیانوش گلزار راغب خاطرات یکی از نیروهای انقلابی اهل سردشت است از 15 سال مبارزه. امیر سعیدزاده که در کتاب او را به نام سعید سردشتی می‌شناسیم، به همراه همسرش سعدا حمزه‌ای خاطرات خود از سردشت و بانه از اواخر دهه پنجاه و دو دهه بعد را روایت می‌کنند.
 
عصرهای کریسکان
 سعید سردشتی هم طعم پیگیری و بازخواست ساواک را چشیده هم روزهای بسیاری را در زندان‌های کومله و دموکرات گذرانده است. او یک نیروی آزاد است که با سپاه همکاری دارد و در مأموریت‌های اطلاعاتی و عملیاتی در غرب کشور شرکت می‌کند. پس از جنگ ایران و عراق به اسارت حزب دموکرات درمی‌آید و سال 74 آزاد می‌شود.
به همین خاطر روایت او بسیار پرفراز و نشیب است و بیانگر واقعیت‌های مختلفی از آنچه بر مردم مناطق کردنشین رفته است. زمانی که سعید به اسارت کومله درمی‌آید، از حوادثی که در خانه و کشورش رخ می‌دهد بی‌خبر است به همین خاطر نویسنده کتاب یعنی کیانوش گلزار راغب تصمیم گرفته از دو راوی استفاده کند و برای بیان روی دیگر حقایق، خاطرات همسر او را نیز بازگو کند.
گرچه این بخش نسبت به بخش روایت سعید کوتاه‌تر است اما همان مجال کوتاه روش مناسبی است که به خواننده فرصت می‌دهد از دو زاویه مختلف با ماجراها بنگرد. همچنین نگاه زنانه سعدا در نقطه مقابل نگاه مردانه سعید قرار می‌گیرد که به جذابیت‌های آن می‌افزاید. زمانی که سعید به اسارت حزب کومله درمی‌آید با گلزار راغب در یک زندان قرار می‌گیرد و همین موجب آشنایی آن دو می‌شود. در این بخش کتاب، خود نویسنده نیز وارد داستان می‌شود و توصیف کوتاهی از خود ارائه می‌دهد.
زمانی که سعید تصمیم می‌گیرد از زندان فرار کند، گلزار راغب به او کمک می‌کند. سعید نام مستعار امیر سعیدزاده بوده که برای استتار از آن استفاده می‌کرده و دوستان و اعضای خانواده‌اش نیز او را به همین نام می‌شناسند. او هنگام روایت خاطراتش نام بسیاری از افرادی که با آن‌ها روبه‌رو شده را ذکر می‌کند؛ از دوستان و آشنایان گرفته تا چهره‌های نظامی و انقلابی که با آن‌ها همکاری داشته‌است.
ذکر این اسامی موجب می‌شود خاطرات ذکر شده سندیت بیشتری داشته باشند اما با توجه به اینکه حوادث بی‌شماری پشت سر هم روایت می‌شود، ممکن است خواننده کمی سردرگم شود زیرا به خاطر سپردن این همه اسم برای او کار دشواری خواهد بود.
در این کتاب، دوره‌ای 15 ساله روایت می‌شود که به نظر دوره‌ای طولانی می‌آید. شاید اگر یک مقطع کوتاه‌تر برای روایت انتخاب می‌شد، امکان پرداختن به جزئیات با توصیفاتی بیشتر فراهم می‌شد و خواننده بیشتر با راوی همراهی می‌کرد.
عصرهای کریسکان، برخلاف آنچه طرح جلدش نشان می‌دهد، یک داستان عاشقانه نیست. طرح جلد کتاب که تصویری از سعید و سعداست در نگاه اول ذهن بیننده را به سمت دیگری می‌برد. از آنجا که امیرسعیدزاده نامی شناخته شده برای خواننده نیست نمی‌تواند حدس بزند خاطرات او به چه موضوعاتی می‌پردازد.
اما عصرهای کریسکان، عصرهای اسارت و تلاش و مبارزه است. کریسکان نام منطقه‌ای در کردستان عراق است که پایگاه دموکرات در آنجا واقع شده بود و سعید روزهای بسیاری را در این منطقه زندانی بوده است. روزهای اسارت او و دوری‌اش از خانواده آن قدر طولانی بوده که دختر کوچکش پدر را نمی‌شناسد. او و همسرش حرف‌های زیادی برای گفتن دارند و خواننده را با خود همراه می‌کنند؛ این کتاب 280 صفحه است و در پایان آن نیز نمونه نامه‌ها، نقاشی و عکس‌هایی آورده شده که موجب می‌شود مخاطب با راویان ارتباط بیشتری برقرار کند.

روایت راوی
امیر سعیدزاده راوی کتاب عصرهای کریسکان می گوید: هرچه داریم از مکتب امام خمینی است . معتقدم درست است که من سنی و کردزبانم اما افتخار می‌کنم که یک کردم و برای ایران. با تمام این اوصاف در بعضی از اندیشه‌های اهل تسنن شاید این مطلب گران می‌افتد اما باید بگویم که آن چه که الآن من دارم از خودم نیست و از بزرگانی است که با آنها بوده‌ام. هرچه دارم از پیشکسوتان جمهوری اسلامی است.بعد از واقعه کربلا تنها امام بود که پرچم آزادی خواهی را در جهان به اهتزاز درآورد ، این افتخاری برای ایرانیان است.
کسی که اسارت را درک نکرده باشد فرق میان شهید شدن در جنگ و شهید شدن با اعدام را درک نمی‌کند. من متأسفم و از طرفی خوشحالم از اینکه پای این میز ایستاده‌ام که با ضمانت قطره قطره خون شهدا استوار است و متأسفم از اینکه زمانی که امنیت برقرار شد شهدا نبودند و آن را ندیدند.
کریس در زبان کردی به معنای سنگ ریزیه‌هایی است که در جریان آب حرکت می‌کند این نام را به این خاطر انتخاب کردیم که بسیاری از هم اتاقی‌های اسیرم در این محدوده شهید شدند.

چند خطی از کتاب
روزی که نوبت من است، عبدالله شاهین از نیروهای کومله نزدیکم می‌آید و به آرامی ‌در گوشم می‌گوید: «‌کاک سعید، یه فکری برای خودت بکن!»
او فامیل دورمان است و با وجودی که عضو کومله است، هنوز کمی ‌احساس فامیلی در وجودش مانده و صمیمانه هشدار می‌دهد تا بفهمم اوضاعم خراب است. منظورش این است که به زودی اعدام می‌شوم. می‌دانم آزادی‌ام به منزله از دست رفتن اطلاعات سازمانی و تشکیلاتی کومله و لو رفتن اسامی‌ نیروها و مقرها و مناطق مختلف تحت کنترل کومله است که برایشان‌ گران تمام می‌شود. آن‌ها هرگز حاضر نمی‌شوند با آزادی‌ام، این همه اطلاعات لو برود و به دست دولت بیفتد. بیشتر اسرا نمی‌دانند در کدام منطقه اسیرند و امکانات و تجهیزات و مقرهای کومله در کدام مناطق متمرکز است. در نتیجه آزدای‌شان‌ برای کومله چندان خطرناک نیست. خیلی از اسرا فکر می‌کنند در کردستان عراق زندانی‌اند. ولی آزاد کردن افراد محلی که شناخت کافی از منطقه دارند برای کومله خطرناک است و سعی می‌کنند چنین خطایی مرتکب نشوند.
بعضی از اسرا به سراغم می‌آیند و اطلاعات راه‌ها‌ی منطقه را می‌خواهند. ولی چون می‌دانم کومله به این موضوعات حساس است و نمی‌توان به افراد اعتماد کرد، از دادن اطلاعات خودداری می‌کنم. ولی اطلاعات لازم را به سرگرد فیروز گلشنی، فرمانده شهربانی ارومیه که مردی زیرک و با خداست و همراه گروهی از نیروهایش در کمین کومله افتاده و به اسارت درآمده‌اند،‌ می‌دهم تا در صورت لزوم استفاده کند...

برچسب مطلب:
     بازدیدها: 210  |  نظرات: 0
مطالب مشابه
بخش نظرات
نام شما:*
ایمیل:
سوال:
ده بعلاوه دوازده ؟ ( جواب بصورت عدد نوشته شود )
پاسخ:*
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به سازمان بسیج طلاب و روحانیون گلستان می باشد | طراحی و اجرا : سفارش دات نت